علت دشمنی منچستریونایتد و لیورپول چیست؟

علت دشمنی منچستریونایتد و لیورپول چیست؟
تماشاچی -حتما برای طرفداران فوتبال و علی الخصوص هواداران دو تیم منچستر و لیورپول این سوال پیش آمده که علت دشمنی این دو تیم چیست و چرا دیدارهای لیورپول و منچستریونایتد از اهمیت خاصی برخوردار است؟ این مسئله ریشه در اقتصاد و سیاست دو شهر منچستر و لیورپول دارد که در ادامه به طور واضح برای شما عزیزان شرح خواهیم داد. داستان شهر‌های لیورپول و منچستر به قرن نوزدهم و زمان انقلاب صنعتی برمی‌گردد. ساخت کانال کشتیرانی شهر منچستر در قرن نوزدهم با رشد صنعت در انگلیس هر شهری به دلیلی اهمیت داشت. منچستر در صنعت نساجی زبانزد بود و لیورپول هم که شهری بندری بود تبدیل به یکی از مهم‌ترین بنادر جهان شد. بندر لیورپول در اقتصاد جهان جایگاه مهمی داشت و کشتی‌های زیادی از این بندر به آمریکای‌شمالی تردد می‌کردند.ﺳﺎﺧﺖ ﯾﮏ ﮐﺎﻧﺎﻝ ﮐﺸﺘﯿﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻣﻨﭽﺴﺘﺮ ﻣﻮﺟﺐ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺷﻬﺮ ﺷﺪ. ﻟﯿﻮﺭﭘﻮﻝ ﯾﮏ ﺷﻬﺮی است که ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ ﻣﻨﭽﺴﺘﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﯾﮑﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ، ﺭﻭﻧﻖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺭﭘﻮﻝ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﻨﭽﺴﺘﺮﯼ‌ﻫﺎ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻮهبت بزرگی ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ. ﺍﺣﺪﺍﺙ ﮐﺎﻧﺎﻝ ﮐﺸﺘﯿﺮﺍﻧﯽ در منچستر ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ، این شهر ﮔﻮﯼ رقابت ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﺭ ﻟﯿﻮﺭﭘﻮﻝ ﺑﺮﺑﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺷﻬﺮ، ﻧﻔﺮﺗﯽ ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻧﯿﺰ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺻﻨﻌﺘﯽ، ﺍﺑﺮﯾﺸﻢ ﺧﺎﻡ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎﺏ‌ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﻨﭽﺴﺘﺮ ﻣﯽﭼﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﺭﯾﺴﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺗﺎ ﯾﮏ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﺑﺮﯾﺸﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺗﺄﻣﯿﻦ ﺷﻮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﻟﯿﻮﺭﭘﻮﻟﯽ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺖ؟ ﺍﺑﺮﯾﺸﻢ ﺧﺎﻡ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﻣﺴﯿﺮ ﺗﺮﺍﻧﺰﯾﺘﯽ ﺑﻨﺪﺭ ﻟﯿﻮﺭﭘﻮﻝ ﺑﻪ ﻣﻨﭽﺴﺘﺮ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽﺷﺪ ﺯﯾﺮﺍ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﯼ ﺭﯾﺴﻪ بافی ﺍﺑﺮﯾﺸﻢ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ آنها ﺑﻮﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭘﯿﻤﻮﺩﻥ ﻣﺴﯿﺮ سی ﻣﺎﯾﻠﯽ ﺗﺎ ﻟﯿﻮﺭﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺑﺮﯾﺸﻢ، ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﺎﻧﺎﻝ ﺩﺳﺘﺮﺳﯽ ﺑﻪ ﺁﺏ ﻫﺎﯼ ﺁﺯﺍﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۸۹۴ ﺍﺣﺪﺍﺙ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﮐﻤﺘﺮﯼ، ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻮﺍﺩ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﻭ ﺧﺎﻡ شدند. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺕ ﺑﻪ ﺩﺭﮎ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺍﺯ ﺭﯾﺸﻪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮﺕ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ. لیورپول و منچستر که در فاصله نزدیک با یکدیگر قرار گرفته بودند برای ارتباط اقتصادی کانال بریج‌واتر و راه‌آهن احداث کردند، اما لیورپولی‌ها با احداث کانال کشتی منچستر مخالفت کرده بودند. همین مخالفت لیورپولی‌ها باعث درگیری و نفرت مردم دو شهر از یکدیگر شد، چرا که برای احداث این کانال مسئولان شهر لیورپول درخواست پول بیشتری از منچستری‌ها کرده بودند. اگرچه سرانجام این کانال در یکم ژانویه ۱۸۹۴ تأسیس شد، اما از مشکلاتی که بین مردم دو شهر ایجاد کرد، نکاست. بعد از احداث کانال منچستر، فوتبال این دو شهر هم کم‌کم جان گرفت و در مصاف‌های لیورپول و نیوتن‌هیت (نام قدیمی منچستریونایتد) هم می‌شد نفرت مردم دو شهر از یکدیگر را به وضوح دید. در لوگوی باشگاه‌های منچستریونایتد و منچسترسیتی هم نماد کشتی به چشم می‌خورد که نشان می‌دهد احداث این کانال چقدر برای مردم شهر منچستر اهمیت داشته است.

سال‌های سلطنت دو تیم
اما از جایی به بعد این نبرد بین مردم دو شهر تبدیل به یک جنگ فوتبالی بین لیورپول و منچستریونایتد شد. منچستریونایتد باشگاه بزرگ و موفقی شده بود، اما سال ۱۹۵۸ در فاجعه مونیخ ستاره‌های شیاطین سرخ کشته شدند و این باشگاه به‌سختی خودش را دوباره به سطح اول فوتبال انگلیس رساند. در همین سال‌ها و در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ لیورپول جام‌ها را یکی پس از دیگری با شنکلی و پیزلی می‌گرفت و بر فوتبال انگلیس سلطنت می‌کرد. به نظر می‌رسید منچستریونایتد از لحاظ فوتبالی دیگر رقیب مهمی برای لیورپول محسوب نمی‌شود، اما به یکباره در دوران لیگ برتر ورق برگشت. با ظهور فرگوسن و ساختن منچستریونایتدِ رؤیایی، شیاطین سرخ نه‌تن‌ها به لیورپول رسیدند بلکه در افتخارات لیگ برتر بی‌رقیب شدند. جام‌های قهرمانی‌شان در لیگ به عدد ۲۰ رسید، درست در سال‌هایی که لیورپول در چالش قهرمان شدن در لیگ برتر بود. البته در سالیان اخیر دیگر هیچ‌کدام حاکم لیگ برتر نبوده‌اند و در کسب جام هم مثل گذشته توفیقی کسب نکرده‌اند.

شوخی زشت با کشته‌شدگان حوادث مونیخ و هیلزبورو
در این بین ۲ دلیل دیگر برای بیشتر شدن کینه هواداران دو تیم نسبت به هم برشمرده می‌شود. ابتدا لیورپولی‌ها در سال‌هایی که موفق بودند با کشته شدن بازیکنان منچستریونایتد در فاجعه مونیخ شوخی می‌کردند و سپس بعد از فاجعه هیلزبورو و کشته شدن ۹۶ هوادار لیورپول، منچستری‌ها این رفتار را تلافی کردند. اگرچه این سال‌ها بی‌احترامی‌هایی از این دست کمرنگ‌تر شده، اما چیزی از کینه هواداران لیورپول و منچستریونایتد نسبت به هم کم نمی‌کند.

دشمنی دیرینه مربیان محبوب!
این دشمنی از زمانی شروع شد که سر کنی دالگلیش تازه کار خود را در سلتیک آغاز کرده بود و سر الکس فرگوسن سال های آخر خود در رنجرز را سپری میکرد. تقابل سلتیک و رنجرز همیشه از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. گزارشات حاکی از آن است که الکس فرگوسن پیش از شروع بازی رو به کنی دالگلیش میکند و با جمله ای طعنه امیز میگوید: “در این بازی زیاد به دکتر نیاز خواهید داشت” و دالگلیش با اخم جواب او را میدهد. گرچه در اون بازی، فرگوسن توانست گلزنی کند اما سلتیک با نتیجه ۲ بر ۱ رنجرز فرگوسن را شکست داد.
پس از گذشت یک دهه، حالا کنی جوان در لباس سبز و سفید سلتیک میدرخشید و فرگوسن در حال بازی در فالکیرک بود.همانطور که حرفه مدیریتی فرگوسن شروع به اوج گرفتن کرد ، او شروع به ایجاد برخی ارتباطات ، هر چند اندک ، با لیورپول کرد.او به عنوان یک مربی جوان ، طرفدار روش بازی لیورپول بود و در این زمان ، لیورپول روز های خوشی را در مسابقات اروپایی میگذراند. فرگوسن اکثر بازی های های لیورپول را دنبال میکرد به عنوان مثال شبی که لیورپول در مرحله یک چهارم نهایی جام اروپا 1977 سنت اتین را شکست داد او طی یک مصاحبه اذعان داشت که از اشتیاق و شور و هیجانی که توسط تماشاگران میزبان ایجاد شده کاملا لذت برده است. او همچنین در فینال لیگ قهرمانان اروپا در سال 1978 در ورزشگاه ومبلی حضور داشت و نظاره گر قهرمانی لیورپول برابر کلوب بروژ بلژیک بوده است.
فرگوسن تا حدودی با بیل شنکلی و همچنین باب پیزلی ، آشنا شده بود و بنابراین وقتی در دور دوم جام اروپا 1980-81 آبردین مقابل لیورپول به تساوی رسید ، فرگوسن در آنفیلد مورد استقبال گرم سران لیورپول قرار گرفت اما رفته رفته شرایط تغییر کرد. بیشتر کارشناسان می‌گویند بعد از این بازی وسواس سر الکس فرگوسن نسبت به لیورپول شروع شد. همزمان با حضور فرگوسن به عنوان مربی آبردین یکی از معضلات انگلستان این بود که بازیکنانی که اهل اسکاتلند هستند و در انگلیس سکونت دارند هرگز اجازه بازی در تیم ملی اسکاتلند را ندارند و این دو دستگی باعث شد تا همدلی بازیکنان انگلیسی و اسکاتلندی در یک تیم از بین برود و باعث درگیری بشود.
گرچه شرایط روحی بازیکنان آبردین بسیار خوب و مناسب بازی بود اما بازیکنان لیورپول بازی خوبی که از خود نشان دادند تا توانستند این بازی را ۵ بر صفر به پایان برساند مصاحبه بعد بازی فرگوسن خیلی جالب بود او طی یک مصاحبه اذعان داشت پیروزی اسکاتلندی های لیورپول از پیروزی تیم خود بیشتر او را خوشحال کرده است.
درگیری فرگوسن و سر کنی دالگلیش در تیم ملی هم ادامه داشت! سر الکس فرگوسن که تازه سرمربی گری تیم ملی اسکاتلند را برعهده گرفته بود در یک گردهمایی که با بازیکنان خود داشته بود درباره یان راش سوالاتی پرسیده بود اما کنی دالگلیش تنها گفته بود که او بازیکن خوبی است و وقتی بحث بالا گرفت بدون اینکه صحبت کند مکان را ترک کرده بود‌.( در بازی بعدی اسکاتلند و ولز به مصاف هم میرفتند.)استیو نیکول و آلن هانسن هم با توجه به رفتار کنی دالگلیش اهمیتی به صحبت‌های فرگوسن قائل نشدند و مکان را ترک کردند.گرچه سونس نظر خودش را راجع به یان راش داده بود اما ناراحتی و کدورت بین فرگوسن و دالگلیش به اوج خود رسیده بود.سالها بعد این موضوع به خوبی روشن است که فرگوسن احساس می کرد بازیکنان لیورپول و به ویژه دالگلیش او را تحمل می کنند. آنها نمی خواستند علیه یان راش صحبت کنند زیرا با او در لیورپول هم تیمی بوده اند.
گزارشات حاکی از این است که جان اسمیت در خانه خود با کنی دالگلیش دیدار هایی کرده است و نظر او را برای انتخاب فرگوسن به عنوان سرمربی لیورپول جویا شده است. اگر این خبر واقعیت داشته باشد میتوان نتیجه گرفت که نظر دالگلیش چه بوده است!

بنابه گزارش ها، ریشه دشمنی این دونفر از اینجا شروع شده است!
دالگلیش در طول این سالها بارها از خود دفاع کرده و گفته است که توصیه پزشکان بر این بوده اگر او به مکزیک می رفت ، شروع فصل بعد با لیورپول را قطعا از دست میداد!
در این حال تیم ملی اسکاتلند با سرمربیگری است الکس فرگوسن جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیک رفت آنها در مجموع ۳ بازی تنها یک امتیاز کسب کردند و خیلی زود به خانه بازگشتند.
نوامبر ماه بعد رونالد فرانکلین “ران” اتکینسون از سمت سرمربیگری منچستریونایتد اخراج شد و بلافاصله الکساندر چپمن فرگوسن جای او را در تیم گرفت!
یکی از اتفاقات بحث برانگیز این دو نفر آوریل ۱۹۸۹ بود.فاجعه هیلزبورو در ۱۵ آوریل ۱۹۸۹ اتفاق تلخ و غم انگیزی برای تمام طرفداران لیورپول بود. با این حال سر الکس فرگوسن با کنی دالگلیش تماس گرفت و به او بابت این اتفاق تلخ هم دردی کرد. همچنین علاوه بر تسلیت، او گفته بود که حاضر است هر کمکی که میتواند به او و تیمش انجام دهد.در عوض ، هنگامی که فرگوسن در زمستان ۱۹۸۹ تحت فشار بود و به نظر می رسید که اخراج او نزدیک است؛ سر کنی دالگلیش با مدیریت منچستر یونایتد تماس گرفت و از آنان خواست تا کمی فرصت به فرگوسن بدهند.
پس از جدایی لیورپول و دالگلیش در سال ۱۹۹۱ ، دالگلیش با قبول کردن سمت سرمربیگری بلکبرن روورز ، باری دیگر رقیب سر الکس فرگوسن در کسب عنوان قهرمانی شد. پس از صعود بلکبرن روورز به لیگ برتر ، آن ها خیلی زود برای کسب عنوان قهرمانی خیز برداشتند. بلکبرن هرچه در طول فصل عملکرد خوبی داشت اما در آواخر لغزید و سرنوشت قهرمانی به روز آخر کشیده شد. شاگردان فرگوسن باید با وستهام بازی میکردند و کنی دالگلیش برابر تیم سابق خود یعنی لیورپول قرار گرفته بود. یونایتد با دو امتیاز کمتر دنبال بلکبرن بود و آن ها علاوه بر پیروزی مقابل وستهام ، به پیروزی لیورپول برابر بلکبرن نیاز داشتند. از طرفی بلبکبرن برای اطمینان از قهرمانی خود باید لیورپول را شکست میداد!
فرگوسن پیش از بازی آخر خود، از باشگاه لیورپول کلی تعریف کرده بود و اذعان داشت که جو آنفیلد بسیار فوق العاده ست و لیورپول میتواند بلبکرن را شکست دهد. به گفته بیشتر کارشناسان، فرگوسن سعی داشت پیش از بازی مقابل وستهام، یک بازی ذهنی یا جنگ روانی برای بلبکرن به ارمغان بیاورد.
همانطور که انتظار میرفت لیورپول با نتیجه ۲ بر ۱ بلبکرن را شکست داد اما منچستر فرگوسن با تساوی ۱ بر ۱ مقابل وستهام نتوانست عنوان قهرمانی لیگ را بدست بیاورد تا در نهایت این بلبکرن و کنی دالگلیش باشد که قهرمان لیگ برتر میشوند.
اندکی پس از آن ، دالگلیش از سمت سرمربیگری بلکبرن کناره گیری کرد و در عرض حدود یک سال اولین زندگینامه خود را منتشر کرد. الکس فرگوسن برخی از یادداشت ها را به عنوان مقدمه ای بر کتاب دالگلیش نوشت و دالگلیش در عوض یک فصل کامل را به صحبت در مورد رابطه اش با الکس فرگوسن اختصاص داد.

 
منبع : تماشاچی

نظرات